حكيم ابوالقاسم فردوسى
462
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
سوى كردگار جهان كرد سر * كه اى پاك و بخشنده و دادگر ز هر بد تو باشى مرا دستگير * تو زن بر دل و جان بد خواه تير بده داد من زآنك بيداد كرد * تو دانى غمان من و داغ و درد مگر باز يابم بر و بوم را * نمانم بننگ اختر شوم را تو اى دخت رنج آزموده ز من * فدا كرده جان و دل و چيز و تن بدين رنج كز من تو برداشتى * زيان مرا سود پنداشتى بدادى به من گنج و تاج و گهر * جهاندار خويشان و مام و پدر اگر يابم از چنگ اين اژدها * بدين روزگار جوانى رها بكردار نيكان يزدان پرست * بپويم بپاى و بيازم بدست بسان پرستار پيش كيان * بپاداش نيكيت بندم ميان منيژه بهيزم شتابيد سخت * چو مرغان بر آمد بشاخ درخت بخورشيد بر چشم و هيزم ببر * كه تا كى بر آرد شب از كوه سر چو از چشم خورشيد شد ناپديد * شب تيره بر كوه دامن كشيد بدانگه كه آرام گيرد جهان * شود آشكاراى گيتى نهان كه لشكر كشد تيره شب پيش روز * بگردد سر هور گيتى فروز منيژه سبك آتشى بر فروخت * كه چشم شب قيرگون را بسوخت بدلش اندرون بانگ رويينه خم * كه آيد ز ره رخش پولاد سم [ برآوردن رستم ، بيژن را از چاه ] بدانگه كه رستم ببر بر گره * بر افگند و زد بر گره بر زره بشد پيش يزدان خورشيد و ماه * بيامد به دو كرد پشت و پناه همى گفت چشم بدان كور باد * بدين كار بيژن مرا زور باد بگردان بفرمود تا همچنين * ببستند بر گردگه بند كين بر اسبان نهادند زين خدنگ * همه جنگ را تيز كردند چنگ تهمتن برخشنده بنهاد روى * همى رفت پيش اندرون راه جوى چو آمد بر سنگ اكوان فراز * بدان چاه اندوه و گُرم و گداز چنين گفت با نامور هفت گرد * كه روى زمين را ببايد سترد ببايد شما را كنون ساختن * سر چاه از سنگ پرداختن پياده شدند آن سران سپاه * كزان سنگ پردخت مانند چاه بسودند بسيار بر سنگ چنگ * شده مانده گردان و آسوده سنگ چو از نامداران بپالود خوى * كه سنگ از سر چاه ننهاد پى ز رخش اندر آمد گو شير نر * زره دامنش را بزد بر كمر ز يزدان جان آفرين زور خواست * بزد دست و آن سنگ برداشت راست بينداخت در بيشهء شهر چين * بلرزيد ازان سنگ روى زمين ز بيژن بپرسيد و ناليد زار * كه چون بود كارت ببد روزگار همه نوش بودى ز گيتيت بهر * ز دستش چرا بستدى جام زهر به دو گفت بيژن ز تاريك چاه * كه چون بود بر پهلوان رنج راه مرا چون خروش تو آمد به گوش * همه زهر گيتى مرا گشت نوش بدين سان كه بينى مرا خان و مان * ز آهن زمين و ز سنگ آسمان